سخن بزرگان

1.      فقط یک چیز می دانم ، و آن اینکه چیزی نمی دانم .

سقراط

2.      هرگز کسی را ناامید نکنید ، شاید امید او همه ی دارایی اش باشد .

جکسون براون

3.      بر بلندی کوهها نمی توان غالب شد ، مگر از طریق جاده های پیچ در پیچ .

گوته

4.      وقتی پول حرف می زند ، حقیقت سکوت می کند .

؟

5.      وصال آغاز هجران است .

ژاپنی

6.      انسان آفریننده سرنوشت خویش است .

زرتشت

7.      معنای « همه چیز دانستن » هیچ چیز ندانستن است .

ایتالیائی

8.      هیاهوی کودکانی که از مدرسه باز میگردند ، زیباترین موسیقی دنیاست .

بوبن

9.      انسانیت به ظاهر نیست ، بلکه به باطن است .

تولستوی

10. همیشه به یاد داشته باشید که مهم ترین چیز در کار و روابط خانوادگی صداقت است .

براون

11. از سرزنش دیگران اجتناب کنید و و مسئولیت کارهایتان را شخصاً به عهده بگیرید .

؟

12. هر چه قفس تنگ تر باشد ، آزادی شیرین تر به نظر می رسد .

آلمانی

13. مردان شخصیت خودرا واضحتر از همه،در آنچه که به نظرشان مسخره است ، نشان می دهند .

گوته

14. لبخند ، حتی زمانیکه بر لبان یک مرده می نشیند ، باز زیباست .

؟

15. عشق هرگز به رنگ تردید در نمی آید .

« سلامي به عدم »

زمان رفتن فرا رسيده ، زمان كوچ از آشيان .

جاده طولانيست ، نفس درهم مي شكند، زمين سرخ است و جاري .

 مي گويند « تاكها را سر بريده اند» ، زيرا خزان فرمانروا گشته .

خارها سخت جانتر شده اند ، پرستوهاي مهاجر به پيش بازمان خواهند آمد، زيرا هنگام گريختن كسي بدرقه مان نكرد .

 چه سود كه نميدانم تا هنگام كوچ پرستوها خواهم رسيد يا نه ؟

ديشب به آرامگاه رفته بودم ، برگور طفل دو ماهه ام كاسه آبي پاشيدم و دو شاخه گل سرخ گذاردم و چقدر گريستم .

پس از مدتها اندكي آرام شدم ، با خود مي انديشم كه آيا عشق من پوسيده است ؟ آيا اين نوزاد عشق ، در گور سرد خود نخواهد لرزيد ؟ نميدانم ؟

طبيبان گفته اند كه ديگر مادر نخواهم شد و مرا از بارداري مجدد عشق پرهيز داده اند چقدر وحشتناك است كه ديگر نبايد انگشتان نوزادم را بر بازوان سرد و متروكم حس نمايم .

راستي چرا؟ گناهم چيست ؟

آيا بهتاني بيش نيست ؟ چه نامرادي تلخي ؟

در آن غروب تلخ تابستاني كه طفلم را به خاك سپردم، باران بي محاباي اشكانم خاك خشك و ترك خورده گور را آبياري كرد .

پدر آنروز با من گريست و گفت :

« طفلكم مگر نگفته بودم خويشتن را بدست سواران سياه نسپار كه من نيز از جنس آنانم و مي دانم كه عشق را به سلاخه خواهند كشيد ، چرا ؟ چرا پاره ي تنم گوش ندادي » و من تنها توانستم بگويم :

پدر افسوس كه جوانم و خام ................. و خويشتن را به خامي ديگر سپردم ..........

و پدر آهسته در گوشم زمزمه كرد :

« طفلكم برخيز كه ديگر طفلت را بر نمي گردانند » .

« مادر زمانه ترا نفرين كرده است .»

تو ! آري ترا مي گويم ،

تو ! آري ترا مي گويم ، كه چه ناباورانه تمامي باورهايم را به باد دادي ؟!

به عكس چهره ام در چهارچوب آينه مي نگرم ، چقدر پير شده ام ! غبار پائيزي بر سرو رويم نشسته است .

راستي من فرتوت راه عشق نيستم ؟ آيا سايه ي ترديدي بيش نيستم ؟

گاهي هجوم افكار بر من نهيب مي زنند كه فاصله ي بين من وتو كوهي بيش نيست ، كوهي كه هم اكنون در مقابلم قرار گرفته است .

كوهي بلند كه سرزمين ترا به كاشانه ي ويرانم پيوند ميزند ، راستي تو در آن غربت عظيم چه مي كني ؟

نميدانم .

شايد غربت براي تو آشيانه ي قديميت باشد ولي براي من هجوم مرگ آوريست .

دلم از همه چيز مي گيرد ، دلم هيچ چيز نمي خواهد .

بيا تا دوباره سر بر شانه هاي عريان رويايت بگذارم و درد دل كنم و بگريم .

 بيا كه از همه چيز دلم گرفته ، بيا تا دوباره ما بشويم ، بيا و اشكهايم را شماره كن ، بيا و به من بگو كه « غصه نخورم» ، بيا و بگو كه « ما هم خدايي داريم» ، بيا و بگو : « خدا بزرگه »، بيا كه من به تو نياز دارم ، بيا كه اين شهر در آسمانش ستاره اي كم دارد .

بيا و دوباره خورشيد آسمانم شو .

بيا ، بيا كه مي دانم هرگز باز نخواهي گشت .

بيا كه فاني چشم انتظار توست .

*****************

من هنوز آواز گرم زنده ها را دوست دارم

عشق ها ، اميدها را ، گريه ها را ، خنده ها را دوست دارم

خون سرخ زندگي در پوست دارم

من نميخواهم بميرم

من هنوز آنسوي درياهاي بي پايان هستي را نپيمودم

هنوز از آب اقيانوسهاي سرزمين كشف ناكرده ننوشيدم

هنوز آن تشنگي ها ، آن عطش هاي شروع آشنائي مانده در من

من هنوز از ماوراء آسمانها بي خبر هستم

بايد از راز زمين در آسمان سيارگان و كهكشانها

با نشانها ، بي نشانها

بيش از اين آگاه گردم

من چرا با سايه ها همراه گردم

من نميخواهم بميرم

نميخواهم بميرم

من هنوز آواز گرم زنده ها را دوست دارم

گريه ها را ، خنده ها را دوست دارم

 

به تو می اندیشم

در اين تنهايي كه خواب از چشمانم ربوده است

به تو مي انديشم

مي داني اگر دوست داشتن تو كار اشتباهي است

پس قلبم به من اجازه نمي دهد كار درستي انجام دهم

چرا كه در تو غرق شده ام و هرگز بدون تو در كنارم نجات نخواهم يافت

من همه وجودم را نثار مي كنم تا تنها يك بار ديگر در كنار تو باشم

تمامي زندگي ام را به خطر مي اندازم تا تو را يك بار ديگر در كنارم حس كنم

چرا كه قادر نيستم تنها با خاطره سرودمان زندگي كنم

من همه وجودم را در راه عشق تو فدا مي كنم

محبوبم مي تواني مرا حس كني و تصور كني كه من به چشمانت خيره شده ام

تو را به روشني مي بينم زنده و جاودانه در ذهنم جاي گرفته اي

با اين حال همچون ستاره بخت من از من دور هستي

من امشب همه وجودم را در راه عشق تو فدا مي كنم

***************

 

برخي مي گويند عشق چون رودخانه اي است كه ني هاي نازك را در خود غرق مي كند

برخي مي گويند همچون تيغي است كه جانت را زهر مي زند

عده اي مي گويند چون گرسنگي نيازي دردناك و بي پايان است

اما من عقيده دارم كه عشق گل سرخي است بزرش در درون تو نهان شده است

فلبي كه از شكسته شدن مي هراسد هرگز به نواي عشق به رقص در نخواهد آمد

رويايي كه از بيداري مي هراسد هرگز فرصت بوجود آمدن نخواهد يافت

هر آن كس كه پرواي رها شده در سوداي عشق را ندارد

هرگز آن را به كسي ارزاني نخواهد كرد

و جاني كه از مرگ در هراس باشد چگونه زيستن را نخواهد آموخت

پس در شبهاي تنهايي و جاده هاي طولاني و بي انتهاي زندگي

آن گاه كه مي انديشي عشق تنها سهم انسانهاي خوشبخت و قدرتمند است

تنها به ياد آر كه در زمستان سرد در زير برفهاي سرد و منجمد

دانه اي نهفته كه گرماي عشق خورشيذ در بهاران آن را به گل سرخي مبدل خواهد ساخت

 

**********************

 

خواهي ديد

 

فكر مي كني كه نمي توانم بدون عشق تو زندگي كنم

اما خواهي ديد

فكر مي كني حتي يك روز هم نمتوانم بدون تو ادامه دهم و بدون تو در كنارم هيچ چيز ندارم

خواهي ديد

گمان مي كني لبانم ديگر دوباره به خنده باز نخواهد شد

خواهي ديد

مي پنداري ايمانم را به عشق از بين برده اي و من بعد از آنچه كه تو بر سرم آوردي راهم را گم خواهم كرد

خواهي ديد

تنهاي تنها به كسي نياز ندارم و مي دانم كه دوام خواهم آورد و زنده خواهم ماند

تنهاي تنها اين بار ديگر به كسي نياز ندارم اين بار عشق به من تعلق خواهد داشت و هيچ كس نمي تواند آنرا از من جدا كند

خواهي ديد

فكر مي كني قدرتمندي اما ضعيف هستي خواهي ديد دفاع كردن و اعتراف به شكست و گريستن قدرت بيشتري مي طلبد پس شكست را بپذير خواهي ديد كه صداقت با من است و فريب و نيرنگ يار تو

خواهي ديد

خواهي ديد

تنهاي تنها به كسي نياز ندارم و مي دانم كه دوام خواهم آورد و زنده خواهم ماند

 اين بار ديگر روي پاي خود مي ايستم و به هيچ كس احتياجي ندارم عشق به من تعلق خواهد داشت و هيچ كس نمي تواند آنرا از من جدا كند

خواهي ديد

*******************

 

در كنارت خواهم ماند

 

روي پلي ايستاده ام و در تاريكي انتظار مي كشم

فكر مي كردم تا به حال به اين جا رسيده اي

اما در اينجا چيزي جز بارش باران نمي بينم

حتي جاي پايي هم بر روي زمين نيست

و صدايي نيز به گوش نمي رسد

در جستحوي پناهگاهي يا چهره اي هستم تا مرا ياري دهد

آيا آشنايي هم وجود دارد ؟

چرا كه هيچ چيز درست پيش نمي رود

همه چيز آشفته است

و مي داني هيچ كس دوست ندارد تنها باشد

آيا كسي نيست كه در جستجوي من باشد ؟

تا مرا با خود به خانه ببرد ؟

چه شب سرد نمناكي است

و من در تلاش براي درك اين زندگي ام

آيا تو دستم را در دست خود نمي گيري ؟

تا مرا به مكاني تازه ببري ؟

من نمي دانم تو كه هستي

اما هر كه هستي در كنارت خواهم ماند

چرا همه چيز اينقدر آشفته است؟

شايد من عقل خود را از دست داده ام

چه شب سرد نمناكي است

و من در تلاش براي درك اين زندگي ام

آيا تو دستم را در دست خود نمي گيري تا مرا به مكاني تازه ببري ؟

من نمي دانم - نمي دانم تو كه هستي اما هر كه هستي در كنارت خواهم ماند

 

 

هر شب در روياهايم تو را مي بينم و حس مي كنم

هر شب در روياهايم تو را مي بينم و حس مي كنم

اينگونه است كه درميابم تو هنوز وجود داري

و از دوردست ها به رويايم پا ميگذاري

تا به من نشان دهي كه هنوز با مني

دور يا نزديك هر جا كه هستي مهم نيست

حس مي كنم قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزيد

تو يك بار ديگر در را مي گشايي و ميهمان قلبم ميگردي

و قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزيد

عشق تنها مي تواند يك بار تو را بنوازد

و تا ابد باقي بماند و تا پايان عمر تو را رها نكند

عشق آن زماني بوجود آمد كه من به تو عشق ورزيدم

آن لحظه راستيني كه در آغوشت گرفتم

لحظه اي كه همواره در زندگي ام جاودان خواهد ماند

آن زمان كه در كنارم هستي از هيچ چيز نمي هراسم

و مي دانم كه قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزيد

ما تا ابد اينگونه خواهيم ماند و در قلبم تو را حفظ خواهم كرد

و قلبم آري قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزيد

 

چند کلیپ

..

طاقت از مهستي

منبع

چند ويدئو کليپ کوتاه خارجي

My immortal Singer: Evanescence

 Life for Rent Singer: Dido

 Britney : Everytime

 Mandaryna: Go Again 

Dido  : White Flage

منبع

يه ريزه دو ريزه از شهرام صولتي

وداع از اندی

وطن از پويا

همه مي گن از شهرام کاشاني

منبع کليپهای بالا

 احساس شهرام صولتي

  چطوری بگم از شهرام شبپره

 التماس از قيصر

 دارم مي رم به تهران از اندي

 هموطن  گروه خوانندگان 

منبع کليپهای بالا

 

مرا ببوس . کليپ تصويری بسيار زيبائي از منصور

سلام عزيزم ، عزيزم سلام

منو ببخش دوستت دارم . يک کليپ ويدوئوئي بسيار زيبا و کم حجم از کامران و هومن

سال نو مبارک ! يک کليپ بسيار بسيار زيبا

تو قلب منو شکستي ! يک کليپ تصويری بسيار زيبا و خنده دار

 

كازابلانكا

اين هم كليپ ديگه با صداي شادمهر عقيلي

 

قد و بالای تو رعنا رو بنازم ( با صدای زنده ياد ويگن) برای روز ولنتاين

کليپ جديد و بسيار زيبائي با نام تو با مني از آقای رضا صادقي

اين کليپ بسيار زيبا هم برای عاشقان حسين

عشق با سخاوت

چرا عاشق شدم من - طنز

تن تو و حس بارون

دارم از تو مي نويسم

آهای خوشگل عاشق

کليپهای زيبای انگليسي

در جان عاشق من شوق جدا شدن نيست

خو كرده ي قفس را ميل رها شدن نيست

من با تمام جانم پر بسته و اسيرم

بايد كه با تو باشم در پاي تو بمیرم

عهــدي كه با تو بستم هرگز شكستني نيست

اين رشته تا دم مرگ هرگز گسستني نيست

خاطرات رفته بر باد

خاطرات رفته بر باد

   ياد عشق رفته از ياد

 تو كه بي وفا نبودي

نمي دونم كي يادت داد

 تا تو رو ديدم ميدونستم كه اسيري

تو خداحافظ نگفتي مي دونستم داري ميري

چه آسون چه آسون من از ياد تو رفتم

 مي رم از زندگي تو گرچه هستي روزگارم

 ميرم چون عاشقت هستم بايد آزادت بزارم

بزا من بشكنم از عشق

 بشوم بارون و ببارم

آخه من طاقت اشك رو توي چشم تو ندارم

 چه آسون چه آسون من از ياد تو رفتم

 بي تو سرگشته و تنها مثل برگي روي رودم

 تو واسم زندگي بودي من واست تجربه بودم

چه آسون چه آسون من از ياد تو رفتم

 

***********************

بين من و تو فاصله غوغا ميكنه

 یاد حرفاي قشنگت من و رها نمي كنه

 تو منو گذاشتي رفتي توي روزگار وحشي

 توي كوچه هاي غربت دنبالم حتي نگشتي

 تو مثل ستاره اي

 كه توي شبهاي سياهم مي درخشي و ميشي جون پناهم

تو مثل طراوت گلاي پونه چرا رفتي از برم اي ديوونه

 تو مثل يه تيكه ابري توي آسمون آبي

 پاك و ساده مثل رويا مثه خوابي

 

 بگو يك بار

 آره

 يك بار

 

 برميگردي

 يا هنوزم بي تفاوت يخ و سردي 

 

تو به شفافي شبنم روي برگا

 من مثل يه برگ زردي كه مي افته از درختا

 تو مثل طراوت گلاي نرگس روي قلبم من نوشتم بي تو هرگز

هرگز تو را فرموش نخواهم كرد حتي اگر مرا از ياد ببري

هرگز تو را فرموش نخواهم كرد حتي اگر مرا از ياد ببري

 و هرگز از تو رنجور نخواهم شد

چرا كه تو را دوست دارم

ديوانه وار عاشقت شدم

چرا كه مهرباني را در وجودت ديدم

 با چشمانت وجودم را دگرگون ساختي

 و اگر تو نبودي هرگز عاشق نمي شدم

 نه تو از عشق من دست ميكشي

 و نه قلب من از عشقت روي گردان مي شود

 سوگند كه وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است و اگر با مژگانت اشاره اي كني فرسنگها

راه خواهم پيمود چرا كه شب عشق بسيار طولاني است

 و قلبم در آرزوي تو مي سوزد

 آنگاه كه از برابر ديدگانم دور شوي

خورشيد وجودت پنهان مي گردد

 و ابرهاي غم و اندوه مرا در بر مي گيرند

 و به دنياي غريبي مي برند

 هميشه در قلبم حضور داري

 و عشقت زندگي ام را گل باران كرده است

 تمامي اين دنيا را با قلبي پر از رمز و راز به دنبالت طي كرده ام

 محبوبم هميشه به انتظار بازگشتت خواهم ماند

 

 

بهش بگيد كه خيلي دوستش دارم

می دانم که نیستی

ميدانم كه نيستي ،ميدانم كه ديگر حتي يادي از من نميكني ،ميدانم كه به فكرم نميخوابي .ميدانم .................                                

ميدانم كه رفتي ،رفتي به سمت خاطره ها ، تو هم شدي برايم يه رويا

روياي كه بايد در عالم خيلام جستجويت كنم

تو رفتي من هم به خاطر اينكه دوستت داشتم تلاشي براي ماندنت نكردم .......

چون ميدانستم چه جوابي داشتي ....... چون دوست نداشتم روي حرفت حرف بزنم ،دوست نداشتم مخالف ميلت كاري كنم ...................

تو رفتي تمام روياهاي منو سپردي به خيالم ،سپردي به دست زمان .....

برو من حرفي ندارم ولي فقط يادت باشد كه من دوستت داشتم من همون ستاره اي بودم كه شب ها به دورت كه همچون ماه بودي ميچرخيدم  ............

برو تو هم بشو يكي از آرزوهاي دست نيافتني.......

ولي اين اجازه بهم بده كه هميشه براي خوشبختيت دعا كنم  ، عشق تو را براي هميشه در دلم به امانت داشته باشم ولي نه امانتي كه برگشتي داشته باشد.

             

 

و من مسافرم اي بادهاي هموار !

مرا به وسعت تشكيل برگ ها ببريد                         

مرا به كودكي شور آب ها برسانيد...........                 

دقيقه هاي مرا تا كبوتران مكرر

در آسمان سپيد غريزه اوج دهيد .............                   

و در تنفس تنهاي

دريچه هاي شعور مرا به هم بزنيد                             

روان كنيدم دنبال بادبادك آن روز

مرا به خلوت ابعاد زندگي ببريد.

حضور((هيچ )) ملايم را

به من نشان بدهيد .

 

***********************

عشق

 

عشق ! بخش نخست كتاب بي وفائي

حقيقي ترين حقيقتها عشق است

عشق آغاز اضطراب است

عشق چاشني حياتست

عشق معمائيست بي جواب

عشق يعني دوست داشتن ونرسيدن

عشق چراغ راه زندگي است

عشق بلائست كه همه خواستار آنند

اما عشق ! آتشي است كه با چند قطره اشك خاموش مي شود!

معشوقي را كه چشم انتخاب كند;چه بسا كه محبوب دل نشود ;اما

آنرا كه دل پسندد بي گمان نور چشم خواهد شد!

عشق یعنی دل را به دست تو سپردن

عشق یعنی غصه دنیا رو نخوردن
عشق یعنی تو باغ اون چشمهای سیات
دل رو تا چشمه سار مهربونی بردن

قاصدک آرزوهای من تویی تو
عشق پر از مهر و وفای من تویی تو
بیا تا با هم دیگه زندگی رو اغاز کنیم
دو تا کبوتر بشیم و رو ابرها پرواز کنیم


عشق تو توی قلبمه
اسم تو روی لبهام
خاطره ای بهتر از این
تو دنیا من نمیخواهم
!

 

کوپولی جونم میدونم که از دست من ناراحتی و دیگه دلت نمی خواد که حتی ریخت منو هم ببینی و یا صدایی از من بشنوی ولی اینو بدون که همیشه و هر کجا که باشم به یادتم و برات آرزوی خوشبختی دارم و امیدوارم که خدمت سربازی رو با سلامتی و خوشی به پایان برسونی من هم بهت قول میدم که دیگه هیچ وقت مزاحمت نشم حتی تو وبلاگ خودمون هم چیزی برات ننویسم و این نوشته ها رو بعنوان آخرین هدیه من قبول کن

مواظب خودت باش

آرزوی خوشبختیت رو دارم

 

 

آلبوم ماهان - جهنم

Jaraghe Group
 

الناز

جهنم

بغض خسته

بگو دیگر

میمیرم

الهه ناز

روزا با تو

 

سخن بزرگان

1.      پشت سرم راه نرو ، هدايتت نمی کنم ، جلوی من راه نرو ، دنبالت نمی آيم ، کنارم راه برو و دوست من باش .

آلبر کامو


2.      اين روزها ، انسان قيمت همه چيز را می داند ، ولی ارزش هيچ چيز را نمی داند .

اسکاروايلد


3.      آدمی زاينده است ، و عشق آينده است . برکت جانها از مهر است ، عشق غوطه ور مهر است ، نه رايحه عطر .

عبداله انصاری


4.      اگر جرات عاشق شدن نداريم ، لااقل شور معشوق شدن را داشته باشيم .

؟


5.      هيچکس لياقت اشکهای ترا ندارد و کسی که چنين ارزشی دارد ، باعث ريختن اشک تو نمی شود .

مارکز


6.      ترس از عشق ، ترس از زندگی است و آنانيکه از عشق دوری می کنند ، مردگانی بيش نيستند .

برتر اندراسل


7.      ناگهان چقدر زود دير می شود .

قيصر امين پور


8.      بنگر عظمت در نگاهت باشد نه در آنچه که می نگری .

آندره ژيد


9.      اميد سرابی است که اگر ناپديد شود ، همگی از تشنگی خواهيم سوخت .

حجازی


10. برای رسيدن به آرزويی بايد دهها آرزوی ديگر را سر بريد .

؟


11. آزادی را فقط در مجسمه آن می توان يافت .

روسو


12.  خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی ديگران باشد .

مگه میشه

 

من گمان مي كردم

ذوستي همچون سروي سر سبز

چهار فصلش همه آراستگي است

من چه مي دانستم

هيبت باد زمستاني هست

من چه مي دانستم

سبزه مي پژمرد از بي آبي

سبزه يخ ميزند از سردي دي

من چه مي دانستم

دل هر كس دل نيست

قلبها ز آهن و سنگ

قلبها بي عاطفه اند

 

 

 

*****************************************

 

مگه ميشه ؟

مگه ميشه ؟ پر بگيرم پر پروازم نباشي ؟

مگه ميشه ؟ بي ترانه هم نواي ساز دل شي ؟

مگه ميشه ؟ تو سياهي دنبال وفا بگرديم ؟

مگه ميشه ؟ بي قناري دنبال صفا بگرديم ؟

ميشه ؟ يه چراغ خسته واسه صفا بسوزه ؟ شاديها رو دور بريزه تو غم دنيا بسوزه ؟

ميشه ؟ توي دل گلدون واسه ريشه جانباشه ؟ نذاره حتي يه غنچه تو وجودش پا بگيره ؟

ميشه حتي پر گرفتن با يه بال !!

اما كجا رفت ؟

اما كجا رفت ؟

 

  ***********

كاش الان آغوش گرمت سر پناه خستگيم بود

دو چشم پر از اندوه واسه دل شكستگيم بود

آرزوم اينه كه دستام توي دستاي تو باشه

تنگي اين دل عاشق با نوازش تو واشه

واسه چي ؟

خدا نخواسته ؟

من تو آغوش تو باشم

قول ميدم با داشتن تو هيچ غمي نداشته باشم

همه هستي قلبم دو حرف خلاصه ميشه

عشق تو

بودن با تو

دو نياز زندگيم شه

پرم از ترانه تو گرچه واژه ها حقيرن

خوبه وقتي نيستس پيشم اونا دستمو ميگيرن

راز عشق منو هيچ كس غير مهتاب نمي دونه

تنها شاهد واسه غصه – گريه و تنهاييم اونه

واي اگه من اين نبودم كاش پرنده باشم

تا از اين دور بودن از تو ..

بتونم بلكه رها شم

يه پرنده شم شبونه بكشم پر به خيالت

برسم به لونه تو

بگيرم سر زير بالت

زندگيم رنگ خدا بود

اگه تنها تو رو داشتم

اگه ميشد واسه گريه

رو شونت سر ميگذاشتم

************

 

 

ترس

به ياد می آورم از دوستی شنیدم که می گفت :

          از دل برود هر آنکه از دیده برفت .

و باز هم به یاد می آورم که برگشتم

  و به تو نگاه کردم

    و گفتم : این جمله مرا گریاند ,

       آیا ممکن است تو فراموشم کنی؟

و یادم می آید که گفتم :

 عزیز دلم نمی خوام برم , دلم برات تنگ می شه ,

می خوام پیشت باشم , باهات می خوام بمونم ,

بهت نیاز دارم , نمی خوام برم.

 *** می ترسم ***

تو برگشتی و به من نگاهی کردی

  وگفتی : نترس .

          و من از همان روز تا کنون می ترسم ***

و مطمئن هستم

  که حتی قبل از اینکه بروم

      تو با خودت اندیشیدی

   که

فراموشم کنی ***

     

مگذار كه عشق ، به عادتِ دوست داشتن تبديل شود !

مگذار كه حتي آب دادنِ گلهاي باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گلهاي باغچه بدل شود !

عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ ديگري نيست ، پيوسته نو كردنِ خواستني ست كه خود پيوسته ، خواهانِ نو شدن است و ديگرگون شدن.

تازگي ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ عشق . چگونه مي شود تازگي و طراوت را از عشق گرفت  و عشق  همچنان عشق بماند ؟

عشق، تن به فراموشي نمي سپارد ، مگر يك بار براي هميشه .

جامِ بلور ، تنها يك بار مي شكند . ميتوان شكسته اش را ، تكه هايش را ، نگه داشت . اما شكسته هاي جام ،آن تكه هاي تيزِ برَنده ، ديگر جام نيست .

احتياط بايد كرد . همه چيز كهنه ميشود و اگر كمي كوتاهي كنيم ، عشق نيز .

گر ز درون شکسته ای

فاش مکن که خسته ای

روی پريده رنگ تو

سيلی سخت بايدش

کاسه آبروی را

مجمر پر شراره کن

ای کاش

ای كاش جمله زيبای دوستت دارم

بی هيچ غرضی بر زبان ها جاری بود!

ای كاش از گفتن دوستت دارم،

 از ترس سوءتفاهم ها و غلط انديشی ها باز نمی ايستاديم،

ای كاش محبت را بی هيچ چشمداشتی

حتی چشم داشت محبت،

به او كه دوستش داريم هديه ميداديم

ای كاش،

 جمله دوستت دارم

 را به هوس آلوده نميكرديم....

ای كاش...

يکی را دوست می دارم

يکی را دوست می دارم ،

ولی افسوس،او هرگز نمی داند .

نگاهش می کنم شايد بخواند از نگاه من که

 او را دوست می دارم،

ولی افسوس،

او هرگز نگاهم را نمی خواند.

به برگ گل نوشتم من که

 او را دوست می دارم،

ولی افسوس،

او برگ گل را به زلف کودکی آويخت تا او را بخنداند.

به مهتاب گفتم ای مهتاب،

سر راهت به کوی او سلام من رسان و گو که

 او را دوست می دارم،

ولی افسوس،

يکی ابر سيه آمد ز ره روی ماه تابان را بپوشانيد.

صبا را ديدم و گفتم صبا دستم به دامانت،

بگو از من به دلدارم که

او را دوست می دارم،

ولی افسوس،

ز ابر تيره برقی جست و قاصد را ميان ره بسوزانيد.

کنون وامانده از هر جا دگر با خود کنم نجوا،

يکی را دوست می دارم ،

ولی افسوس،

او هرگز نمی داند!!!