خسته ام... شب میشود و صبح

شب که میشود..اندیشه هزار روز آینده..هرچند تضمینی برای رسیدن نیست

صبح که میشود تن به آلام سپردن. چندی است خستگی امانم را بریده

دوباره شب میشود... و دوباره صبح...من غمگینم .. گریه میکنم... من شادم.. میخندم... آنطرفتر یکی از درد به خود میپیچد و من حس نوع دوستیم گل میکند و به یاری او میروم...

شب میشود... صبح میشود..من بزرگ میشوم.. بزرگ به اندازه ی فراموش کردن گذشته! ..وفجیع تر .آینده!

حالا امیدی شاید بزرگ دارم.. من عاشقم ... انقدر که میتوانم خودم را به خاطر عشقم از آپارتمانی که فردا از آن من میشود به سمت پایین پرت کنم... یا بخاطر او چند عدد قرص تناول کنم و به درک ملحق شوم!

شب میشود و من در حسرت با او بودن میگریم...صبح میشود و این گوشی در دستان من بیشتر به شی میماند که در حمام بخار دوش میگیرد... و باز شب میشود و من مثل جغد بیدارم.. شوم! .. صبح میشود و امروز هزچه این شماره را میگیرم اشک مهمان من میشود.. ومن میگویم : خاک بر سرت دختر... او با دیگری میپرد!

من از همه متنفر میشوم... دیگر سبزه گره نمیزنم..مردها لیاقت عشق را ندارند..

شب میشود و مادر موقع خواب بر بالینم... حرفی دارد که از بیانش شاید شرم.. وبلاخره میگوید تو باید به خانه بخت بروی ...

قند در دل من آب میشود .. فردا آقا داماد میاید و آه.... او اصلآ آنی نیست که من میخواهم! ... پدر میگوید: یا همین یا دیگر به من نگو پدر!  (( من الان موجودی مختار هستم!))

به خانه بخت میروم... و حالا میگویم کاش هیچ وقت گریه نمیکردم برای او که قدرم را ندانست..

کاش زودتر از این عاشق همسفرم بودم ... وباز شب میشود

ما کودکی داریم که فردا صبح بزرگ میشود!

امروز باید برای او زنی بستانیم زیبا!

فردا او کودکی دارد که به من میگوید ننه بزرگ!

شب میشود من چشم بر چشم میگذارم رویایی! ... برای صبح نقشه ها دارم... دیگر صبحی در کار نیست.

من. مرگ و خدا

ديشب خواب عجيب و لذتبخشی ديدم
من مرده بودم و به همراه جمعی ديگر از دالان تنگ وتاريکی عبور می کرديم
نوعی شمارش معکوس برای ابديت
وانتظاری خوشايند برای چشم گشودن به دنيايی ديگر
تنها چيزی که در يادم مانده آخرين لحظات انتظار بود
جالب آنکه تنها چيزی که به آن فکر نمی کردم عقاب و ثواب بود
فقط منتظر ديدنش بودم چقدر ثانيه ها در حرکت عاديشان خست به خرج می دادند
۱.۲.۳.....و کرانه ای باز رو به نوری مطلق و گرم
با تمام وجود معنی آرامش و رهايی را حس می کردم
چيزی تمام احساسات و عواطفم را غلغلک می داد
نوعی احساس ميان گريه و خنده زير پايمان نيز شهری به انتها که گويی خود را زير اين

نور مطبوع و خواستنی ول کرده بود و ما هم قرار بود جزيی از ساکنين اين شهر باشيم و

من دايما زير لب زمزمه می کردم که چقدر مرگ معنی بودن می دهد و چقدر ما
مرده بوديم و نمی دانستي و در نشئه اين نيستی لبريز از هستي خويش
يقين داشتم که اين نور را می شناسم و اين نور را دوست دارم

اين نور يقينا خود خدا بود

وصف عشق

ای که بی تو اين کوير خواب بارون ميبينه

وقتی نيستی غم دنيا توی قلبــم ميشينه

ای که بی تـو واسه من همه دنيــا قفســــه

مستی از نبــــــــــودن تـو التهــــاب قفسه

وای که دلم طاقـــــت دوريت را هيچ نداره

بغض نبودن تــــو اشکام را درمياره

**********************

گفتم : عشقت لكه كوچكي ست بر پوستم

با آب پاك مي شود يا الكل

گفتم : از تغيير فصل يا تغيير آبي و هواست

و اگر پرسيدند گفتم : از احساسات و سوختگي آفتاب

خراشي كوچك روي صورت كه زود خوب مي شود

گفتم : عشقت رود خانه ء كوچكي ست

كه چراگاه ها را زنده مي كند و مزارع را سيراب

اما وقتي بر ساحلم فرود آمدي دهكده ها غرق شد و باغها ...

و بسترم را برد

ديوار خانه ام خراب شد

و من سرگردان بر زمين رها ...

در ابتدا گفتم : عشقت ابري آرام ... ميگذرد

تو بندري امن سلامت

و اينكه عشق ما مثل همه عشق ها روزي به پايان مي رسد

و تو چون نوشته اي بر آينه روز ناپديد مي شوي

و زمان ريشه اشتياق را مي خشكاند

و برف مي پوشاند

گفتم كه اشتياقم به چشم هاي تو عادي ست واژه هاي عاشقانه ام...

اما حالا مي فهمم چه اشتباهي كردم !

عشق تو لكه اي كوچك روي پوستم نبود

كه با آب بنفشه و رازيانه مداوا شود

زخمي كه با مرهمي و گياهي شفا يابد

تبي از باد هاي شمالي ...

عشق تو هجوم شمشيري بود بر تنم

لشگري مهاجم

و نخستين قدم در جاده جنون ...
*********************

 

 

*********************************************************************

مثل کبريت کشيدن در باد

ديدنت دشوار است

منِ عاشق که خلاف باد شنا کردن را (!؟)

مثل يک معجزه باور دارم

آخرين دانة کبريتم را

می‌کشم در ره باد

هرچه بادا باد

سلام

گل روزگاري , ياد و يادگاري
تو رفيق و ياري , صبح شب تاري

سلام عزيزم , عزيزم سلام
دوستت دارم عاشقتم والسلام

سلام عزيزم , عزيزم سلام
دوستت دارم عاشقتم والسلام

از تو کتاب عشق و دلدادگی
که پر عشقه و پر از سادگی
وقتی کتاب عشقو خوندم تمام
خوشم اومد فقط من از یک کلام
خوشم اومد فقط من از یک کلام

سلام عزيزم , عزيزم سلام
دوستت دارم عاشقتم والسلام

سلام عزيزم , عزيزم سلام
دوستت دارم عاشقتم والسلام

يك خط نوشتم يه كتاب حرفه توش
اين جون ناقابلو مي زارم روش
عشقي كه گفتم نكني فراموش
شعله اين عشق , با تو نميشه خاموش
توعزيزِ جونِ مني , يار مهربونِ مني
شيشه عمر منو يه وقت نخواي بشكني
تاج سرِمايي
شيرین ادايي
چه با وفائي
هديه ي خدائي!!!!

سلام عزيزم , عزيزم سلام
دوستت دارم عاشقتم والسلام

سلام عزيزم , عزيزم سلام
دوستت دارم عاشقتم والسلام


گل روزگاري ، يار و يادگاري
تو رفيق و ياري , غنچه بهاري

گل روزگاري , ياد و يادگاري
تو رفيق و ياري , صبح شب تاري

سلام عزيزم , عزيزم سلام
دوستت دارم عاشقتم والسلام

سلام عزيزم , عزيزم سلام
دوستت دارم عاشقتم والسلام

سلام عزيزم , عزيزم سلام
دوستت دارم عاشقتم والسلام

سلام عزيزم , عزيزم سلام,
دوست دارم

تورو میخوام

 نمره 20 كلاس رو نمي خوام
بهترين هوش و هواس رو نمي خوام
دختر خوشگل شهر پريا
اونكه جاش تو قصه هاست رو نمي خوام
چشاي يه كمي شيطون نمي خوام
موهاي خيلي پريشون نمي خوام
عشق مخفي عشق پنهون نمي خوام
آره تنهام ولي مهمون نمي خوام
من تورو مي خوام تورو مي خوام اونارو نمي خوام
نفسم تويي تو مي دوني هوارو نمي خوام
من تورو مي خوام تورو مي خوام اونارو نمي خوام
نفسم تويي تو مي دوني هوارو نمي خوام
عاشقي با قد رعنا نمي خوام
چشاي خوشگل و گيرا نمي خوام
دوست دارم قايق سواري رو ولي
جز تو از هيچ كسي دريا نمي خوام
بي تو هيچ چيزي از عالم نمي خوام
تو فرشته اي من آدم نمي خوام
مي دونم خيلي زيادي واسه من
هميشه عادتمه كم نمي خوام
نه نمي خوام
نمره 20 كلاس رو نمي خوام
بهترين هوش و هواس رو نمي خوام
دختر خوشگل شهر پريا
اونكه جاش تو قصه هاست رو نمي خوام
بي تو وعده بهشت رو نمي خوام
تو كه نيستي سرنوشت رو نمي خوام
يكي پرسيد اگه آخرش نشه ؟
حتي اين خيال زشت رو نمي خوام
من تورو مي خوام تورو مي خوام اونارو نمي خوام
نفسم تويي تو مي دوني هوارو نمي خوام
من تورو مي خوام تورو مي خوام اونارو نمي خوام
نفسم تويي تو مي دوني هوارو نمي خوام
بي تو هيچ چيزي از عالم نمي خوام
تو فرشته اي من آدم نمي خوام
مي دونم خيلي زيادي واسه من
هميشه عادتمه كم نمي خوام
از خدا يه عشق تازه نمي خوام
اون كه مي گه اهل سازه نمي خوام
من فقط مي خوام تورو داشته باشم
واسه اينم اجازه نمي خوام
نمره 20 كلاس رو نمي خوام
بهترين هوش و هواس رو نمي خوام
دختر خوشگل شهر پريا
اونكه جاش تو قصه هاست رو نمي خوام
نامه هاي راه دورو نمي خوام
بوسه هاي جورواجور رو نمي خوام
واسه چي برم ستاره بچينم؟
ماه من ماه من ماه من تويي نور رو نمي خوام
نه نمي خوام
من تورو مي خوام تورو مي خوام اونارو نمي خوام
نفسم تويي تو مي دوني هوارو نمي خوام
من تورو مي خوام تورو مي خوام اونارو نمي خوام
نفسم تويي تو مي دوني هوارو نمي خوام
من تورو مي خوام تورو مي خوام اونارو نمي خوام
نفسم تويي تو مي دوني هوارو نمي خوام
من تورو مي خوام تورو مي خوام اونارو نمي خوام
نفسم تويي تو مي دوني هوارو نمي خوام
من تورو مي خوام تورو مي خوام اونارو نمي خوام
نفسم تويي تو مي دوني هوارو نمي خوام
من تورو مي خوام تورو مي خوام اونارو نمي خوام
نفسم تويي تو مي دوني هوارو نمي خوام

عشق من

من نیازم تورو هر روز دیدنه

 

از لبت دوست دارم شنیدنه

 

توکه نیستی زندگیم فرقی بازندون نداره

فراق یار

من امشب از فراق يار گريم

بسان عاشقان زار گريم

رفيق نيمه ره شد يار ديرين

دلم افسرده است، بسيار گريم.


اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمدوآل محمدوآخرتابع له علی ذلک


اللهم العن الجبت والطاغوت            لعن الله علی عدوک یاعلی

نهم ربيع الاول روز تاجگذاری پادشه خوبان، منجي عالم بشريت
حضرت بقيه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه ومستجاب شدن
نفرين حضرت زهرا سلام الله علیهااز جانب خداوندبدست ابولولوء
رحمت الله عليه برشیعیان علی ابن ابیطالب علیه السلام مبارک

عشق یعنی

عشق يعنی مستی و ديوانگی

عشق يعنی با جهان بيگانگی

عشق يعنی شب نخفتن تا سحر

عشق يعنی سجده ها با چشم تر

عشق يعنی سر به دار آويختن

عشق يعنی اشک حسرت ريختن

عشق يعنی در جهان رسوا شدن

عشق يعنی مست و بی پروا شدن

عشق يعنی سوختن يا ساختن

عشق يعنی زندگی را باختن

عشق يعنی انتظار و انتظار

عشق يعنی هر چه بينی عکس يار

عشق يعنی ديده بر در دوختن

عشق يعنی در فراقش سوختن

عشق يعنی لحظه های التهاب

عشق يعنی لحظه های ناب ناب

عشق يعنی سوز نی،آه شبان

عشق يعنی معنی رنگين کمان

عشق يعنی شاعری دلسوخته

عشق يعنی آتشی افروخته

عشق يعنی با گلی گفتن سخن

عشق يعنی خون لاله بر چمن

عشق يعنی شعله بر خرمن زدن

عشق يعنی رسم دل بر هم زدن

عشق يعنی يک تيمم يک نماز

عشق يعنی عالمی راز و نياز

عشق يعنی با پرستو پر زدن

عشق يعنی آب بر آذر زدن

عشق يعنی چون محمد پا به راه

عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه

عشق يعنی بيستون کندن به دست

عشق يعنی زاهد اما بت پرست

عشق يعنی همچو من شيدا شدن

عشق يعنی قطره و دريا شدن

عشق يعنی يک شقايق غرق خون

عشق يعنی درد و محنت در درون

عشق يعنی يک تبلور يک سرود

عشق يعنی يک سلام و يک درود

خار

flower garden

چو خاری به دل داری از روزگار،

چو نتوانی از دل برون كرد خار،

چو درمان و دارو، نيايد به دست،

                   زر و زورِ بازو، نيرزد به هيچ،

چو تدبير و نيرو،

                    نيايد به كار،

در آن تنگنائی كه اندوه و رنج

دلت را فراگيرد از هر كنار ...

 

به گُل فكر كن!

به پهنای يك آسمان گل

به دريای تا بی كران گل ...

رها كن تن خسته ات را

در آن باغِ تا بی نهايت بهار

شنا كن!

           سبكبال،

                       پروانه وار ...

مگر ساعتی دور از آن كارزار

بياسائی از گردش روزگار.

تابه كي ناله و فرياد كه آن يار كجـاســت
همه آفاق پراز يار شد اغيــار كجـاســت
آتشين غيرت عشق آمدو اغياربســوخـت
چشم بازي كه نبيند به‎جز از يار كجاست
همه ذرات جهـــان آئينـــــه مطلوبنــد
خرده بيني كه بود طالب ديـــدار كجاست
سرِّ توحيد زِهُـر ذر‏ّه عيـــان مي‏گــردد‎
بي نيازي كه بود واقف اسرار كجاست
يـوسـف مصـريِ ما بـر سـر بـازار آمـد
اي عزيـزان وفا پيشه ، خريـدار كجـاسـت
عيسي خسته دلان ميرسد از عالم غيــب
سر بيمار كـه دارد ، دل بيمار كجـاســت
هركه بيدار بود ، دولت بيــــدار بُــرُد
دوست در جلوه ولي عاشق بيدار كجاست

آدرس وبلاگ های دوستان:

www.rakhsh.blogfa.com

 

www.golnarges.blogfa.com

 

عشق:و! ديوانگی

عشق:و! ديوانگی

 

زمانهای قديم وقتی هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود فضيلتها و تباهی ها دور هم جمع شده

بودند.

ذکاوت گفت : بياييد بازی کنيمٍ ، مثل قايم باشک...

ديوانگی  فرياد زد:آره قبوله ، من چشم ميزارم...

چون کسی نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد همه قبول کردند.

ديوانگی چشم هايش رابست و شروع به شمردن کرد!!

يک ..... دو ..... سه ...

همه به دنبال جايی بودند تا قايم بشوند.

نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد.

خيانت داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.

اصالت به ميان ابرها رفت .

هوس به مرکز زمين به راه افتاد.

دروغ که می گفت به اعماق کوير خواهد رفت ، به اعماق دريا رفت !

طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت.

حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق .

آرام آرام همه قايم شده بودند و ديوانگی همچنان می شمرد:هفتاد وسه،...... هفتاد و چهار...

اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.

تعجبی هم ندارد مخفی کردن عشق خيلی سخت است.

ديوانگی داشت به عدد 100 نزديک می شد که...

عشق رفت وسط يک دسته گل رز و آرام نشست.

ديوانگی فرياد زد ، دارم ميام، دارم ميام

همان اول کار تنبلی را ديد. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود!

بعدهم نظافت را يافت و خلاصه نوبت به ديگران رسيداما از عشق خبری نبود.

ديوانگی ديگر خسته شده بود که حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت :عشق در آن

سوی گل رز مخفی شده است...

ديوانگی با هيجان زيادی يک شاخه  از درخت کند و آنرا با قدرت تمام داخل گلهای رز فرو کرد .

صدای ناله ای بلند شد ...

عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد، دستها يش را جلوی صورتش گرفته بود و از بين انگشتانش

خون می ريخت ...

شاخه ی درخت چشمان عشق را کور کرده بود.

ديوانگی که خیلی ترسیده بود با شرمندگی گفت:

حالا من چکار کنم؟ چگونه ميتونم جبران کنم؟

عشق جواب داد: مهم نيست دوست من، تو ديگه نميتونی کاری بکنی ، فقط ازت خواهش

 میکنم از اين به بعد يارمن باش ...

همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم .

واز همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی همراه يکديگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک

می کشند!...

من یه قطره تو یه دریا

من یه قطره تو یه دریا
من یه ذره تو یه دنیا
تو یه شعر با شکوهی من یه نقطه از الفبا
اگه گستاخی نباشه تو رو مال خودم بدونم
شبای بی کسیامو با تو تا صبح برسونم
اگه قابلم بدونی
با تو موندنی ترینم
با تو سبزم اما بی تو من درخت بی زمینم
فکر دیدن گل رویت
مثل رویاهای دوره
تو کدوم شهری که انگار
همه راهاش بی عبوره
ای همیشگی ترینم می خوام عاشق تو باشم
می خوام از تو جون بگیرم
اگه لایق تو باشم

                               شکست بغض چشم را نبودن نگاه تو

                                شکست بغض چشم را نبودن نگاه تو
     چقدر خسته ام بگو کجاست سر پناه تو؟
    کشیده غصه ات شبی، به روی لحظه های من
     شبی که روز می شود به یاد روی ماه تو
     صدای بال خسته ام به آسمان نمی رسد
      و پای رفتن مرا شکسته اشک و آه تو
       و این پلی که ساختی میان قلب هایمان
        ببین خراب می شود، بدون تکیه گاه تو
     همیشه ناسپاسی ام مرا عذاب می دهد
     اگر چه گفته ای: که من گذشتم از گناه تو
      چقدر خانه های شهر برای من غریبه اند
        چقدر خسته ام بگو کجاست سر پناه تو؟

توی دنیا یه غریبم یه غریب بی ستاره

توی دنیا یه غریبم یه غریب بی ستاره
هيچ جای دنیا واسه من رنگ تازه ای نداره
هرجایی که پا میذارم همه چیش مثل قدیمه
هیچ چیزیش فرقی نکرده آره اینا زندگیمه
هنوزم رنگ تبسم قهره با صورت خسته ام
هنوزم قفل دلم رو به روی عاشقی بستم
تورو یکروز توی کوچه با دوتا چشم سیاهت
دیدمو چشمای ماتم هنوزم مونده به راهت
تورو پیداکردم اما گم شدی توی نگاهم
حالا من موندم و یادت هنوزم خیره به راتم
چرا رفتی و نموندی پیش این قلب شکسته
تو بودی کلید قفل همه درهای بسته

بنام تک چراغ عشق

بنام تک چراغ عشق : توظلمت شبهای تنهايی.*********

یه روز که ابريه هوا  يه روز سردو بی صدا ميگی ازات خسته شدم ميخوام ازات جدا شم  ميگی غماتو شکوه کن شب تا سحر گلا يه کن يه روز مياد همين روزا که ديگه دوستم نداری الان ميگی که عاشقی خبر از فردا نداری حالا ميگی که  بدون من زندگی معنا نداره يه روز مياد که زندگيت بدون من معنا ميشه دارم ميخونم از صدات که اونم يه روز از صدام خسته می شه يه روزی تو اين روزای خوب ديگه اخر  دفتر خاطرات من اخر عشق منو تو قهر تو و عذاب من...............

خونه خالی. خونه غمگين .خونه سوت وکوره بی تو
رنگ خوشبختی عزيزم از من دوره بی تو