عروسک جان فدات شم تو هم قلبت شکسته
یه صد تا شبنم اشک توی چشمات نشسته
منم مثل تو بودم یه روز تنهام گذاشتن
یه دریا اشک حسرت توی چشما م گذاشتن
چه تهمتها شنیدیم چه تلخی ها چشیدیم
عروسک جان تو می دونی چه حسرت ها کشید یم
عروسک جان زمونه منو این گوشه انداخت
به جای حجله بخت برام زندونه غم ساخت
بمیره اون که می خواست ما رو گریون ببینه
سرای سینه هامونو ز غم ویرون بیبنه
عروسک جان نگام کن چشام برقی نداره
زمستونه تو قلبم که هیچ گرمی نداره
باید اونجا بخشکیم تو گلدون شکسته
نه اینکه باغبون نیست در گلخونه بسته
چه تهمتها شنیدیم چه تلخیها چشیدیم
عروسک جان تو می دونی چه حسرتها کشیدیم
عروسک جان زمونه منو این گوشه انداخت
به جای حجله بخت برام زندونه غم ساخت
بمیره اون که می خواست ما رو گریون ببینه
سرای سینه هامونو ز غم ویرون ببینه
دلم می خواد یه روزی بعد از سالها
پرستوی سعادت رو ببینم
نمی خوام بیش از این رو صورت غم
نشونه یاس و وحشت رو ببینم
دلم می خواد یه روزی فارق از غم
تبسم رو صورتهامون بشینه
شاید اونروز دوباره جون بگیره
نهال آرزوهامون تو سینه