من صبورم اما...
بخدا دست خودم نیست اگر می رنجم
یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان تو می بندم
من صبورم اما...
چقدر با همه عاشقیم محزونم!
و به یاد همه خاطره های گل سرخ مثل یک شبنم افتاده زغم مغمومم
من صبورم اما...
بی دلیل از قفس کهنه شب می ترسم
بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند
من صبورم اما...
آه... این بغض گران صبر چه میداند چیست؟؟؟؟

همه چیز زندگی مرا به یاد تو می اندازد..
وقتی راه می روم...وقتی نگاه می کنم...
وقتی حرف می زنم... وقتی همیشه و همیشه به تو
فکر می کنم...
چرا چشمانت از جلوی دیدگانم کنار نمی روند؟
چرا نگاهت حتی لحظه ای مرا به خود وا نمی گذارد؟
همیشه به تو می اندیشم
تویی که سر شارترین نگاهم همواره برای تو ست
تویی که زیباترین لبخندم همواره هدیه ات است
تویی که صادقانه ترین سخنانم را بی کم وکاست برایت باز گو می کنم
تویی که ذره ذره تمامی دنیای مرا از ان خود ساختی
تویی که ذره ذره تمامی وجود مرا تسخیر خود ساختی
تویی که همه ی منی
منی که بی تو هیچم

افسانه ها می گویند : خوشبخت ترین انسان زمین را
می توان سوار بر اسبی تک شاخ یافت
با چشمانی بسته!من تو را سوار
بر اسب دیدم چشمانت را
باز کن تا باور کنی
بهترینی ![]()

ای کاش میشد وصیت کرد عاشق ها رو ، توی اطاق معشوق اشون دفن کنند.