تابه كي ناله و فرياد كه آن يار كجـاســت
همه آفاق پراز يار شد اغيــار كجـاســت
آتشين غيرت عشق آمدو اغياربســوخـت
چشم بازي كه نبيند بهجز از يار كجاست
همه ذرات جهـــان آئينـــــه مطلوبنــد
خرده بيني كه بود طالب ديـــدار كجاست
سرِّ توحيد زِهُـر ذرّه عيـــان ميگــردد
بي نيازي كه بود واقف اسرار كجاست
يـوسـف مصـريِ ما بـر سـر بـازار آمـد
اي عزيـزان وفا پيشه ، خريـدار كجـاسـت
عيسي خسته دلان ميرسد از عالم غيــب
سر بيمار كـه دارد ، دل بيمار كجـاســت
هركه بيدار بود ، دولت بيــــدار بُــرُد
دوست در جلوه ولي عاشق بيدار كجاست
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۸۴ ساعت 15:38 توسط یگانه
|