تابه كي ناله و فرياد كه آن يار كجـاســت
همه آفاق پراز يار شد اغيــار كجـاســت
آتشين غيرت عشق آمدو اغياربســوخـت
چشم بازي كه نبيند به‎جز از يار كجاست
همه ذرات جهـــان آئينـــــه مطلوبنــد
خرده بيني كه بود طالب ديـــدار كجاست
سرِّ توحيد زِهُـر ذر‏ّه عيـــان مي‏گــردد‎
بي نيازي كه بود واقف اسرار كجاست
يـوسـف مصـريِ ما بـر سـر بـازار آمـد
اي عزيـزان وفا پيشه ، خريـدار كجـاسـت
عيسي خسته دلان ميرسد از عالم غيــب
سر بيمار كـه دارد ، دل بيمار كجـاســت
هركه بيدار بود ، دولت بيــــدار بُــرُد
دوست در جلوه ولي عاشق بيدار كجاست