لحظه دیدار
تو را بر چهره ماه می نویسم
شباهنگام قلمهای نگاهم را به روی ماه می گشایم
پری چشمهای نازنینت را به چشم خویش می سپارم
در این چهره ، خیالی می شوم چون روح پرواز
صدایم نیست سکوتم می کند آواز
تو خورشيد منی من تارو تاريکم
که پرتوهای ناب تو
مرا نور و چراغ و زندگی بخشيد
تو بارانی و من آن رود باریکم
که قطره های آب تو
مرا روح طراوت جاودانگی بخشد
مرا چون پری کوچک چشمت
به آغوش سفید ماه بسپار
که چشمان عزیز تو مداوا می کند بیمار
مرا دست خدای خوابها بسپار
که در شیرین ترین خوابها
فقط خواب تو را بینم
و درعمق سحرگاهی
درآغوش پرازمهرت شوم بیدار
زبانم کوته است اما
به دل هر آنچه می ماند
شکوفا می شود در لحظه دیدار
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۸۳ ساعت 15:4 توسط یگانه
|